|
درد «بابانظر»، درد بصيرت براي همه نخبگان و رجال سياسي بود |
|
|
|
|
نوشته شده توسط كاربر یک
|
|
يكشنبه ، 3 مرداد 1389 ، 13:13 |
|
در نامه دختر سردار شهيد محمدحسن نظرنژاد آمده است: مردم! درد بابانظر، درد بصيرت براي همه افسران، نخبگان و رجال سياسي بود. او تشنه حقيقت و پيرو هميشگي ولايت بود.
به گزارش فرهنگ ایثار، فاطمه نظرنژاد، دختر سردار شهيد «محمدحسن نظرنژاد» در مراسم بزرگداشت اين شهيد والامقام كه شب گذشته با حضور اعضاي خانواده بابانظر و جمعي و از دوستان و همرزمان او برگزار شد، متني را قرائت كرد كه واگويههاي همه فرزندان شهدا و شايد تلنگري به بازماندگان قافله ايثار و شهادت باشد: به نام خدايي كه از گل دل آفريد؛ من در اين مراسم باشكوه با همه وجود، خداي سبحان را سپاس ميگويم كه در كنار خوان گسترده نعمات الهي فرصتي را ارزاني داشت تا از مرداني برگزيده كه در صحنه نور پيامبر خون بودند، سخن به ميان آورم. بيشك آنان از فراز بلندترين نقطه آسمان ما را نظارهگرند و در ميانشان آشناترين نگاه، شنواي درد و دلهاي من است؛ پدرم را ميگويم كه امروز در آستانه سالروز عروجش هستيم. روزي كه بال گشود و تا ابديت پيش رفت، مرا به صبر فراخواند اما از آن روز تا به حال غبيش را باورم نيست و هنوز در ميان اين همه غريبههاي آشنا دستهاي كودكيام در پي آغوش امن پدر ميگردد. پدر! روي سخنم با توست؛ اكنون كه بدن هزار زخميات تسليم اوست، ميداني كه چقدر دلم براي طنين صدايت، يا نه، براي فروغ چشمهايت تنگ شده است زيرا حتي همان چشمي كه خالي از نور ديدن بود نيز سرشار از نور ايمان و صلابت بود. پدر! اكنون كه قدم در جاده رستگاري نهادهاي، ميدانم كه باز هم ما را از ياد نبردهاي؛ چرا كه هر موقت بيتاب لحظههاي اندك با هم بودنمان ميشوم و از دل تنگيهايم برايت ميگويم، تو را در رؤياهايم همچون نور ميبينم و در سايه يادت روزها سرشار از آرامش ميشود. اي كاش ميشد تا ژرفاي انديشه و احساست پيش بروم و مفهوم درد را كه در چشمهايت تعبير تازهاي مييافت، مييافتم. دردي كه از صدها تركش در بدن داشتي و من فرصت پيدا نكردم تا دردهايت را بشمارم يا درمان كنم اما فقط نيمههاي شب پشت بام خانهمان به خلوت تو انس گرفته بود. پدر! دردي كه در دل داشتي، درد دين و مكتب بود و درد جاماندن از قافله شهادت و ميدانم براي تو كه پهلوان صبر و شجاعت بودي چه سخت بود زمانهاي را كه ميديدي هر چه بيشتر پيش ميرود، بيشتر غبار فراموشي را بر خاطرهها ميپاشد؛ فراموشي خطي كه به سرخي شهادت بود و هدفي را كه رسيدن به حقيقت دين از راه تبعيت از ولايت بود. پدر! اينك ياريمان كن تا دچار اندوه فراموشي نشويم و از استشمام عطر حضور شهدا و درك رمز صبر جانبازان غافل نشويم. پدر! تو بعد از اين كه فاتح قلههاي ايمان و شجاعت و صبر و تحمل شدي، رهسپار ميعادگاه خود گشتي تا از همان قلههايي كه راه به سوي معشوق باز كرده بودي به سوي معبود پرواز كني و خداوند چه زيبا پاسخ همه جانبازيهايت را با شهادت داد. امروز به نام سردار شهيد محمدحسن نظرنژاد گرد هم جمع شدهايم تا من از مردي بگويم كه در اوج مقام رفيع جانبازي به درجه والاي قهرماني رسيد كه به حق برتر از مقام قهرمان قهرمانان است. اينگاه صحبت از 14 سال غم فراق و تنهايي است و شايد 14 قرن درد دوريام، به ثانيههاي بيبديلي نيازمند است تا روايتگر لحظههاي نابي باشم كه با فلسفه وجودي اين يادواره گره خورده است. بگذاريد از آرمان مرداني بگويم كه در برابر هجوم بيگانگان جسورانه ايستادگي كردند و اين بار با نام غفلت و روزمرگي، رد نامهايشان را از كوچههاي شهرمان زدوده و كمرنگ ساخته است. من هر روز كودكاني را ميبينم كه دادشان در سكوت اشكهايشان خلاصه شده است و پدران و مادراني كه در گرداب تجمل و مدپرستي گم شدهاند؛ آنان به غلط يا توهم رسيده شدن، پيش ميروند و گويا نام قهرمان قهرمانان را از ياد بردهاند و از آن بيخبرند. برخي آنقدر نارس و كالاند كه در مسند قضاوت، حكم به برائت گناهان زراندوزيشان ميدهند؛ افسوس كه هرچه خورشيد انقلاب در آسمان حقيقت بالاتر ميآيد، آنان رهگم كردهتر ميشوند. مردم! پدرم در مصاف دنياي نامتمدن غرب، بارها از سينهاش سپري براي بمبهاي شيميايي ساخت تا عزت دوباره اسلام رقم خورد. او يكي از هزاران دلاور زنده و جاويد بود كه هم خون داد و هم خون دل خورد؛ او تشنه حقيقت و پيرو هميشگي ولايت بود. درد بابانظر و درد بابانظرهاي اين مرز و بوم، دردي است كه در گستره گيتي رقم ميخورد؛ درد آنان درد دين است براي همه دنيا، درد مكتب است براي همه مردم، درد معرفت و بصيرت است براي همه افسران و نخبگان و رجال سياسي در جغرافياي دنياي اسلام و در يك كلام درد عدم درك درست از محبت و عشق به ولايت است. او و همرزمانش براي جاودانه ماندن انقلاب، هميشه سرباز بودند و اكنون با همه وجود فرياد ميزنم من دختر بابانظرم؛ من يادگار بابانظرم و خون سرخش هنوز در رگهاي ما جاري است؛ خوني كه از متن كربلا جوشيد و بر كوفه شرق و شام غرب نوشيد و تا صبح دولت يار همراه ميجوشد؛ كافي است براي بيدار شدنمان گاهي نگاهي به گذشتههاي پرافتخارمان بيندازيم.
|
|
آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 4 مرداد 1389 ، 14:56 |