<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="http://farhangeisar.com/utility/FeedStylesheets/atom.xsl" media="screen"?><feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="en"><title type="html">یاسین</title><subtitle type="html" /><id>http://farhangeisar.com/blogs/yasin/atom.aspx</id><link rel="alternate" type="text/html" href="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/default.aspx" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/atom.aspx" /><generator uri="http://communityserver.org" version="2.1.60809.935">Community Server</generator><updated>2008-01-15T11:28:00Z</updated><entry><title>آیا پیامبر(ص) شهید شدند؟</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2009/02/23/_2206CC062706_-_7E06CC062706450628063106280035062900_-_34064706CC062F06_-_34062F0646062F061F06_.aspx" /><id>http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2009/02/23/_2206CC062706_-_7E06CC062706450628063106280035062900_-_34064706CC062F06_-_34062F0646062F061F06_.aspx</id><published>2009-02-24T03:57:00Z</published><updated>2009-02-24T03:57:00Z</updated><content type="html">&lt;div align="justify"&gt;&lt;p style="text-align:center;"&gt;&lt;font color="#cc0099"&gt;&lt;font size="5"&gt;آيا پيامبر 
اکرم&lt;/font&gt;&lt;font size="4"&gt;&lt;sup&gt;(ص)&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="5"&gt; شهيد 
شدند؟&lt;/font&gt;&lt;span style="font-size:17pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align:center;"&gt;&lt;img border="2" height="247" src="http://www.mobin-group.com/image/reg/images/69215f6e8o_resize_2.jpg" width="330" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color="#669900"&gt;&lt;span style="font-weight:700;font-size:9pt;"&gt;سوال:&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;font color="#008000"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;font color="#000080"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;اينکه گفته مي شود&amp;nbsp; 
حضرت محمد (ص) شهيد شده اند تا چه حد صحيح است؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="#669900" style="font-size:9pt;"&gt;پاسخ:&lt;/font&gt;&lt;font color="#006600" size="2"&gt; &lt;/font&gt;&lt;font color="#669900" style="font-size:9pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;درباره اين موضوع و هم چنين در تاريخ شهادت نبي 
اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در ميان نويسندگان و مورخان اختلاف مي باشد و 
بعضي از نويسندگان فقط به بيان اين جمله که مريض شد و از دنيا رفت اکتفاء کرده اند. 
&lt;br /&gt;در کتب تاريخي نقل شده است که يهوديان چندين مرتبه تصميم گرفتند که پيامبر اکرم 
ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را به شهادت برسانند ولي هر مرتبه پيامبر ـ صلي الله 
عليه و آله و سلم ـ توسط جبرييل از اين توطئه آگاه مي شد و يهوديان به مقصود خود 
نمي رسيدند و در پايان جنگ خيبر نيز گروهي از بزرگان قوم يهود زينب دختر حارث را که 
از اشراف يهود بود و پدر خود حارث و برادر خود مرحب و شوهر خود سلام بن مشکم را از 
دست داده بود تحريک کردند تا شايد به مقصود خود که نابودي رسول خدا ـ صلي الله عليه 
و آله و سلم ـ و در نتيجه نابودي دين تازه تأسيس اسلام بود نايل شوند ولي اگر چه 
اين عمل نيز به شهادت آني و فوري آن حضرت منجر نشد ولي باعث مسموميت آن حضرت گرديد 
و در نهايت در درازمدت به شهادت آن حضرت انجاميد. &lt;br /&gt;مورخ بزرگ &amp;laquo;محمد بن عمر 
واقدي&amp;raquo; در مغازي، واقعه رحلت پيامبر را چنين نقل مي کند: &lt;br /&gt;چون رسول خدا ـ صلي 
الله عليه و آله و سلم ـ خيبر را گشود و آرام گرفت، زينب، دختر حارث شروع به پرس و 
جو کرد که محمد کدام قسمت گوسفند را بيشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را، زينب 
گوسفندي را کشت، و سپس زهر کشندة تب آوري را که با مشورت يهود فراهم آورده بود به 
تمام گوشت و مخصوصاً شانه و سردست آن زد و آن را مسموم کرد. چون غروب شد و رسول خدا 
ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به منزل خود آمد پس متوجّه زينب شد از او پرسيد، 
کاري داري؟ او گفت: اي ابوالقاسم! هديه اي برايت آورده ام ـ اگر چيزي را به پيامبر 
ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هديه مي کردند از آن مي خوردند و اگر صدقه بود از آن 
نمي خوردند ـ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور فرمود تا هديه او را 
گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آن گاه فرمود: نزديک بياييد و شام بخوريد! ياران 
آن حضرت که حاضر بودند نشستند و شروع به خوردن کردند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله 
و سلم ـ از گوشت بازو خوردند و &amp;laquo;بُشْر بن براء&amp;raquo; هم لرزيد. همين که پيامبر ـ صلي 
الله عليه و آله و سلم ـ و بشر لقمه هاي خود را خوردند، پيامبر ـ صلي الله عليه و 
آله و سلم ـ به ياران خود فرمود: از خوردن اين گوشت دست برداريد که اين بازو به من 
خبر مي دهد که مسموم است. و &amp;laquo;بشر بن براء&amp;raquo; گفت: اي رسول خدا، به خدا سوگند که من هم 
از همين يک لقمه فهميدم، و علّت آن که آن را از دهان بيرون نينداختم براي اين بود 
که خوراک شما را ناگوار نسازم، و چون شما لقمه خود را خورديد جان خودم را عزيزتر از 
جان شما نديدم. وانگهي اميدوار بودم که اين لقمه کشنده نباشد، بشر هنوز از جاي خود 
برنخاسته بود که رنگش مانند عباي سياه شد و يک سال بيمار بود و نمي توانست حرکت کند 
و بعد هم به همين علّت مرد. همچنين گفته اند که &amp;laquo;بشر بن براء&amp;raquo; هماندم مُرد و پيامبر 
ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پس از سه سال ديگر زنده ماندند. &lt;br /&gt;رسول خدا ـ صلي 
الله عليه و آله و سلم ـ زينب را فرا خواندند و پرسيدند: شانه و بازوي گوسفند را 
مسموم کرده بودي؟ گفت: چه کسي به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت. گفت آري. پيامبر ـ 
صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: چه چيزي تو را به اين کار واداشت؟ گفت: پدر و 
عمو و همسرم را کشتي و بر قوم من رساندي آن چه رساندي. با خود گفتم اگر پيامبر باشد 
که خود گوشت به او خبر مي دهد که چه کرده ام، و اگر پادشاه باشد از او خلاص مي 
شويم. &lt;br /&gt;در مورد سرنوشت زينب مطالب مختلفي نقل شده است. برخي از راويان گفته اند: 
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور فرمود تا او را کشتند و به دار 
آويختند و برخي از راويان گفته اند: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ او را 
عفو فرمود. سه نفر هم دست بر طعام برده ولي چيزي از آن نخورده بودند. پيامبر ـ صلي 
الله عليه و آله و سلم ـ به اصحاب خود دستور داد تا خون بگيرند و آنها ميان سر خود 
را تيغ زدند و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هم زير کتف چپ خود را خون گرفت 
و هم گفته اند که از پس گردن خود خون گرفت. &lt;br /&gt;گويند: مادر بُشْر بن براء مي گفت: 
در مرضي که منجر به مرگ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شد به ديدنش رفتم 
رسول خدا تب شديدي داشت، پيامبر فرمود: همان طور که اجر و پاداش ما دو برابر است 
بلا و سختي ما هم دو چندان است. مردم مي پندارند که من گرفتار ذات الجنب شده ام، و 
حال آن که چنين نيست و خداوند آن بيماري را بر من مسلط نکرده است و اين ريشخندي 
شيطاني است. اين اثر لقمه اي است که من و پسرت خورديم، از آن روز بيماري در من ريشه 
دوانده است. تاکنون که پاره شدن رگ قلبم نزديک شده است. بنابراين رسول خدا ـ صلي 
الله عليه و آله و سلم ـ از دنيا رفت در حالي که شهيد بود... .[1] &lt;br /&gt;علاوه بر 
&amp;laquo;واقدي&amp;raquo;، &amp;laquo;ابن هشام&amp;raquo;[2]، &amp;laquo;طبري&amp;raquo;[3] و &amp;laquo;ابن اثير&amp;raquo;[4] اين واقعه را نقل کرده اند ولي 
اين سه مورّخ بيان کرده اند که رسول خدا لقمه را بيرون انداختند و از آن گوشت چيزي 
تناول نکردند ولي آن زهر خطرناک به آب دهان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ 
مخلوط شد و همين باعث شهادت آن حضرت گرديد. (ظاهراً اسناد اين سه مورخ از يک فرد و 
آن هم ابن اسحاق مي باشد). &lt;br /&gt;&amp;laquo;يعقوبي&amp;raquo; مورّخ بزرگ ديگر جهان اسلام نيز اين جريان 
را در تاريخ خود ذکر مي کند ولي فقط به مسموميت آن حضرت اشاره مي کند ولي از شهادت 
آن حضرت سخن نمي گويد.[5] &lt;br /&gt;مورّخان و محدّثان شيعه نيز بيشتر به اين سمت رفته 
اند که علت مرگ رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همان گوشت مسمومي بوده است 
که زينب &amp;laquo;دختر حارث&amp;raquo; به آن حضرت خورانيده بود. &lt;br /&gt;علامه مجلسي (ره) در کتاب &amp;laquo;جلاء 
العيون&amp;raquo; نقل مي کند که: &lt;br /&gt;&amp;laquo;در احاديث معتبر وارد شده است، آن حضرت به شهادت از 
دنيا رفت. چنان چه &amp;laquo;صفار&amp;raquo; به سند معتبر از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ روايت کرده 
است. [6] مرحوم &amp;laquo;ثقة الاسلام کليني&amp;raquo; نيز در کتاب با ارزش &amp;laquo;اصول کافي&amp;raquo; به اصل توطئه 
از قول امام باقر ـ عليه السلام ـ اشاره مي کند. [7] &lt;br /&gt;برخي از اخبار و نقل ها 
نيز حکايت از آن دارند که پيامبر گرامي اسلام توسط برخي منافقين در ميان مسلمين 
مسموم گرديده و به شهادت رسيدند. &lt;br /&gt;در کتاب &amp;laquo;فروغ ابديت&amp;raquo; نيز بعد از نقل اين 
واقعه در پاورقي آمده است: &lt;br /&gt;&amp;laquo;معروف اين است که پيامبر در کسالت وفات خود مي 
فرمود : اين بيماري از آثار غذاي مسمومي است که آن زن يهودي پس از فتح براي من 
آورد. زيرا اگرچه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اولين لقمه را بيرون انداخت 
ولي آن زهر خطرناک با آب دهان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ کمي مخلوط شد و 
روي دستگاه هاي بدن آن حضرت اثر خود را گذاشت.[8] &lt;br /&gt;پس مي توان از مجموع آنچه 
بيان شد نتيجه گرفت که مرگ پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ طبيعي نبوده 
است و آن حضرت با شهادت از دنيا رحلت کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color="#800000" style="font-size:9pt;"&gt;----------------------------------------&lt;br /&gt;[1] . محمد بن عمر 
واقدي، مغازي، ترجمه دکتر مهدوي دامغاني، نشر دانشگاهي، ج2، ص517 الي 519. &lt;br /&gt;[2] 
. ابن هشام، السيرهَ النبويّه، بيروت، دارالقلم، ج3، ص352. &lt;br /&gt;[3] . محمد بن جرير 
طبري، تاريخ الطبري، دارالکتب العلميه، ج2، ص138. &lt;br /&gt;[4] . ابن اثير، الکامل في 
التاريخ، دارالاحياء التراث العربي، ج1، ص598ـ599. &lt;br /&gt;در پاورقي اين کتاب اين 
واقعه را از قول ديگر مورّخان و محدثّان نيز نقل مي کند بعد از نقل اين مطلب که اين 
روايت از ابن اسحاق مي باشد مي گويد: بيهقي در کتاب دلايل النبوهَ اين مطلب را از 
طريق ابي نفرهَ از جابر نقل مي کند. و عبدالرزاق در تأليف خود از معمر از زهري و 
ابن حجر در الفتح و مسلم در کتب خود و النووي در شرح مسلم و... اين حادثه را بيان 
مي کنند (رجوع شود به پاورقي کتاب الکامل في التاريخ، ج1، ص598). &lt;br /&gt;[5] . تاريخ 
يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ج1، ص416. &lt;br /&gt;[6] . 
مجلسي، محمد باقر، جلاءُ العيون، ص82ـ83. &lt;br /&gt;[7] . کليني، اصول کافي؛ مجلسي، 
بحارالانوار، ج2؛ و در کتب ديگر خود در باره اين واقعه احاديثي نقل نموده است که 
دلالت بر شهادت آن حضرت دارند. &lt;br /&gt;[8] . سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، دفتر 
تبليغات اسلامي، ج2، ص664.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://farhangeisar.com/aggbug.aspx?PostID=1496" width="1" height="1"&gt;</content><author><name>Isar</name><uri>http://farhangeisar.com/members/Isar.aspx</uri></author></entry><entry><title>فلسطینیها شافعی هستند، نه ناصبی</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2009/01/19/_4106440633063706CC064606CC0647062706_-_3406270641063906CC06_-_470633062A0646062F060C06_-_46064706_-_4606270635062806CC06_.aspx" /><id>http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2009/01/19/_4106440633063706CC064606CC0647062706_-_3406270641063906CC06_-_470633062A0646062F060C06_-_46064706_-_4606270635062806CC06_.aspx</id><published>2009-01-19T08:21:00Z</published><updated>2009-01-19T08:21:00Z</updated><content type="html">&lt;div align="justify"&gt;&lt;p style="text-align:center;"&gt;&lt;font color="#cc0099" size="5"&gt;فلسطینیها شافعی هستند، نه ناصبی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;strong&gt;چکیده: مردمی که نام &amp;laquo;امام علی بن ابی طالب&amp;raquo;، &amp;laquo;فاطمة الزهرا&amp;raquo; و &amp;laquo;حسین بن علی&amp;raquo; را بر مساجد خود گذاشته اند، هرچه باشند ناصبی نیستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیلی جالب است کسانی که ذره ای تعصب دینی و مذهبی ندارند، به فلسطینی ها که می رسند غیرتشان برای اهل بیت گل می کند و با این ادعا که فلسطینی ها و بچه های حماس، ناصبی و جسارت کننده به اهل بیت هستند، حمایت از آنها را نا لازم می دانند. خشکه مقدس هایی&amp;nbsp;هم هستند که کربلا و نجف را در اشغال شیطان بزرگ می&amp;nbsp;بینند اما&amp;nbsp;رگ غیرت&amp;nbsp;شان تکان نمی خورد ولی وقتی به مردم فلسطین که ده روز است سیدحسن نصرالله شیعه دارد برایشان گلو پاره می کند می رسند، به یاد حرمت ائمه می افتند. کاش یک نفر پیدا می شد که از این جماعت بپرسد اینها چه ناصبیهایی هستند که دشمن ترین رژیم با مکتب تشیع، یعنی رژیم وهابی سعودی، بیش تر از هر رژیمی&amp;nbsp;به نابودی&amp;nbsp;و شکست شان مشتاق است.&lt;br /&gt;حالا گیرم که فلسطینیها، دشمن اهل بیت باشند. کدام یک از دو رفتار زیر در دراز مدت می تواند آنها را به اهل بیت علاقه مند کند: حمایت&amp;nbsp;پیروان اهل بیت&amp;nbsp;از آنها در برابر&amp;nbsp;آدمکشان صهیونیست&amp;nbsp;یا تنها گذاشتن آنها در برابر این خونخواران؟&amp;nbsp;&lt;br /&gt;به هر حال، این ادعا که فلسطینی ها، ناصبی هستند، دروغ محض است و از جنس دروغهای شاخداری همچون خرید زمین فلسطینی ها توسط یهودیها است.(۱) &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بیشتر مردم فلسطین، پیرو مذهب شافعی هستند و اتفاقا، ابوعبدالله محمدابن ادریس شافعی، رهبر این فرقه، متولد غزه بوده است.&lt;/strong&gt; در مورد شافعی بودن مردم فلسطین می توانید به این منابع رجوع کنید:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- &amp;laquo;فرهنگ جامع فلسطین&amp;raquo;، مجيد صفاتاج، موسسه انتشاراتي تجسم خلاق، جلد سوم، صفحات ۱۵۳ تا ۱۵۷&lt;br /&gt;- &amp;laquo;الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة&amp;raquo;، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص ۱۲۴&lt;br /&gt;جالب اینجاست که در میان فرقه های&amp;nbsp;چهارگانه اهل سنت، نزدیک ترین فرقه به تشیع از نظر علاقه و احترام به اهل بیت و احکام فقهی، همین فرقه شافعی است.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;و اما در میان خبرهای منتشر شده از تهاجم رژیم صهیونیستی، خبری بود که دقت در آن نشان دهنده علاقه مندی مردم فلسطین به اهل بیت پیامبر است: &lt;a href="http://www.alalam.ir/farsi/newspage.asp?newsid=096470120081230110444" target="_blank"&gt;بمباران &lt;strong&gt;مسجد علی ابن ابی طالب&lt;/strong&gt; واقع در محله الزیتون شهر غزه&lt;/a&gt;،&amp;nbsp;توسط جنگنده های اسرائیلی در روز ۱۰ دی. بله! &lt;strong&gt;مسجد علی ابن ابی طالب!(۲) &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;مدعیان ناصبی بودن مردم فلسطین، به این سئوال جواب دهند که چگونه مردمی می توانند هم&amp;nbsp;لعنت&amp;nbsp;کننده&amp;nbsp;اهل بیت باشند و هم آنقدر برای آنها احترام و تقدس قائل باشند که نام شان را بر مساجد خود بگذارند؟&lt;br /&gt;پس از جلب شدن توجهم به نام مسجدی که در خبر بالا آمده است، کنجکاو شدم که جستجوی بیشتری در مورد اسامی مساجد فلسطین انجام دهم که با جستجویی مختصر، به نتایج جالب توجهی رسیدم. به طور حتم جستجوی بیشتر، نتایج جالبتری به همراه خواهد داشت. در ادامه به چند نمونه اشاره می کنم:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ـ مسجد &amp;laquo;الامام علی ابن ابی طالب&amp;raquo; واقع در نابلس!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;این مسجد در حواره از توابع شهر نابلس، در کرانه باختری رود اردن واقع شده است که در &lt;a href="http://zakatcommittee.jeeran.com/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF%D9%88%D9%85%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D8%AC%D9%86%D8%A9.html" target="_blank"&gt;این صفحه&lt;/a&gt;&amp;nbsp;می توانید تصاویر و مشخصات آن را ببینید. (تذکر: اگر صفحه درست باز نشد، روی&amp;nbsp;صفحه رایت کلیک کنید. پس از باز شدن منو، در قسمت Encoding، روی گزینه&amp;nbsp;Arabic کلیک کنید.)&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img alt="کتیبه مسجد &amp;laquo;الامام علی بن ابی طالب&amp;raquo;، واقع در نابلس-فلسطین" border="1" height="303" src="http://www.mobin-group.com/image/reg/images/49351.jpg" width="404" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- &lt;strong&gt;مسجد فاطمة الزهراء&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;حداقل دو مسجد با این نام در فلسطین وجود دارد.&amp;nbsp;یکی در قریه ارتاح، واقع در جنوب طولکرم که&amp;nbsp;در&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.palestineremembered.com/GeoPoints/Irtah_1195/ar/Picture_30302.html" target="_blank"&gt;اینجا&lt;/a&gt; می توانید تصویر آن را ببینید&amp;nbsp;و دیگری در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;شهر نابلس&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;که در فهرست &lt;a href="http://www.islamonline.net/arabic/ramadan/soundlibarary/traweh/1427/index.shtml" target="_blank"&gt;این صفحه&lt;/a&gt; می توانید نام آن را ببینید. در همین صفحه می توانید نام مسجد امام علی نابلس را هم ببینید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img alt="مسجد فاطمه الزهرا، واقع در جنوب طولکرم، فلسطین" border="0" height="308" src="http://www.mobin-group.com/image/reg/images/75262.jpg" width="410" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- مسجد &amp;laquo;الحسین بن علی&amp;raquo; واقع در نوار غزه و الخلیل!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;حداقل دو مسجد به این نام در فلسطین وجود دارد:&lt;br /&gt;یکی در حی الصبرة&amp;nbsp;واقع در نوار غزه که&amp;nbsp;در &lt;a href="http://www.ikhwanonline.com/Article.asp?ArtID=43597&amp;amp;SecID=231" target="_blank"&gt;این صفحه&lt;/a&gt;، ضمن ارائه فهرستی از اسامی شهدای&amp;nbsp;اخیر غزه، نام آن آمده است. در این صفحه، ذیل تیتر &amp;laquo;&lt;strong&gt;أسماء شهداء الصبرة وتل الإسلام&amp;raquo;، &lt;/strong&gt;نام&amp;nbsp;مسجد &lt;strong&gt;&amp;laquo;الحسین بن علی&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;را می توانید ببینید. همچنین در همین صفحه، اسامی دو نفر از&amp;nbsp;شهدای بمباران مسجد &lt;strong&gt;علی ابن ابی طالب&lt;/strong&gt; سابق الذکر هم آمده است.&lt;br /&gt;مسجد &amp;laquo;حسین بن علی&amp;raquo; دیگر، در خیابان &amp;laquo;عین سارة&amp;raquo; شهر الخلیل واقع شده است. در &lt;a href="http://fatehforums.com/showthread.php?t=103661" target="_blank"&gt;این صفحه&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.paldf.net/forum/showthread.php?t=80306" target="_blank"&gt;این صفحه&lt;/a&gt;، اعلامیه هایی در مورد برگزاری یک راهپیمایی در الخلیل آمده است که نقطه شروع آن، &lt;strong&gt;مسجد الحسین بن علی&lt;/strong&gt;، بیان شده است.&lt;br /&gt;**&lt;br /&gt;در مورد شبهه ناصبی بودن مردم فلسطین، شهید مطهری در سال ۱۳۴۹ سخنانی داشته اند که در ادامه آن را می خوانیم:&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;&amp;laquo;يك وقتی شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است&amp;rlm;، يك وقتی ديدم يك كسی می&amp;rlm;گفت: اين فلسطينيها ناصبی هستند. &lt;strong&gt;ناصبی&lt;/strong&gt;&amp;rlm; يعنی دشمن علی عليه السلام. ناصبی غير از سنی است. سنی يعنی كسی كه&amp;rlm; خليفه بلا فصل را ابوبكر می&amp;rlm;داند و علی عليه السلام را خليفه چهارم می&amp;rlm;داند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصی را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كرده است&amp;rlm;. می&amp;rlm;گويد پيغمبر كسی را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب&amp;rlm; كردند. سنی برای اميرالمؤمنين احترام قائل است چون او را خليفه چهارم و پيشوای چهارم می&amp;rlm;داند و علی را دوست دارد. ناصبی يعنی كسی كه علی را دشمن می&amp;rlm;دارد. سنی مسلمان است ولی ناصبی كافر است، نجس است. ما با ناصبی نمی&amp;rlm;توانيم معامله مسلمان بكنيم. حال يك كسی می&amp;rlm;آيد می&amp;rlm;گويد اين&amp;rlm; فلسطينيها ناصبی هستند. آن يكی می&amp;rlm;گويد. اين به آن می&amp;rlm;گويد، او هم يك&amp;rlm; جای ديگر تكرار می&amp;rlm;كند و همين طور. اگر ناصبی باشند كافرند و در درجه&amp;rlm; يهوديها قرار می&amp;rlm;گيرند. هيچ فكر نمی&amp;rlm;كنند كه اين، حرفی است كه يهوديها جعل كرده&amp;rlm;اند. در هر جايی يك حرف جعل می&amp;rlm;كنند برای اينكه احساس همدردی&amp;rlm; نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند. می&amp;rlm;دانند مردم ايران شيعه&amp;rlm;اند و شيعه&amp;rlm; دوستدار علی و معتقد است هر كس دشمن علی باشد كافر است، برای اينكه&amp;rlm; احساس همدردی را از بين ببرند، اين مطلب را جعل می&amp;rlm;كنند. در صورتی كه&amp;rlm; ما يكی از سالهايی كه مكه رفته بوديم، فلسطينيها را زياد می&amp;rlm;ديديم، يكی&amp;rlm; از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست؟ بعد گفت&amp;rlm; من شيعه هستم، اين رفقايم سنی&amp;rlm;اند. معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد. بعد خودشان می&amp;rlm;گفتند بين ما شيعه و سنی هست. شيعه هم زياد داريم&amp;rlm;. همين ليلا خالد(۳) معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنرانی خودش&amp;rlm; در مصر گفته من شيعه&amp;rlm;ام. ولی دشمن يهودی يك عده مزدوری را كه دارد، مأمور می&amp;rlm;كند و می&amp;rlm;گويد: شما پخش كنيد كه اينها ناصبی&amp;rlm;اند. قرآن دستور داده در اين موارد اگر چنين نسبتهايی نسبت به افرادی كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين می&amp;rlm;گويند، شنيديد وظيفه&amp;rlm;تان چيست.&amp;raquo;(۴)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تكميل اين يادداشت، به نقل مطلبي(۵) مي پردازم كه در آن نمودهايي از علاقه شديد شافعي به اهل بيت ديده مي شود. به راستي چگونه مي توان&amp;nbsp;پيروان چنين كسي را، دشمن اهل بيت و ائمه دانست؟&lt;br /&gt;&amp;quot;در ميان رهبران مذاهب اسلامي امام شافعي بيش از ديگران ارادت قلبي خود را نسبت به خاندان اهل بيت عليه&amp;zwnj;السلام به ويژه علي عليه&amp;zwnj;السلام و حسين عليه&amp;zwnj;السلام ابراز داشته است. شافعيان به تبعيت از امام شافعي نسبت به اهل بيت به ويژه امام حسين عليه&amp;zwnj;السلام ارادت ويژه دارند. علاقه امام شافعي به خاندان رسالت باعث نزديكي هر چه بيشتر پيروان اين مذهب با شيعيان علي ابن ابي&amp;zwnj;طالب عليه&amp;zwnj;السلام شده است. شافعي همچنان كه درباره علي عليه&amp;zwnj;السلام اشعار نغز و پرمغزي سروده درباره واقعه عاشورا نيز اشعاري زيبا و جانسوز دارد. در اينجا به برخي از آنها اشاره مي&amp;zwnj;كنيم:&lt;br /&gt;و مما نفي نومي و شيب لحيتي &lt;br /&gt;تعاريف ايام لهن خطوب&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;اين حادثه از حوادثي است كه خواب مرا ربوده و موي مرا سپيد كرده است.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;تأوب همي و الفواد كتيب&lt;br /&gt;وارق عيني و ارقاد غريب&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;دل و ديده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگين كرده است و اشك چشم جاري و خواب از آن پريده است.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;تزلزلت الدنيا لآل&amp;zwnj;محمد&amp;zwnj;&amp;zwnj; &lt;br /&gt;و كادت لهم صم الجبال تذوب&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;دنيا از اين حادثه خاندان پيامبر&amp;zwnj;&amp;zwnj; متزلزل شده و قامت كوه&amp;zwnj;ها از آن ذوب شده است.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;فمن بلغ عن الحسين رساله&lt;br /&gt;و ان كرهتها انفس و قلوب&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;آيا كسي هست كه از من به حسين عليه&amp;zwnj;السلام پيامبر برساند اگر چه دل&amp;zwnj;ها آن را ناخوش دارند.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;قتيل بلاجرم كان قميصه &lt;br /&gt;صبيغ بماء الارجوان خصيب&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;حسين كشته&amp;zwnj;اي است بدون جرم و گناه كه پيراهن او به خونش رنگين شده.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;نصلي علي المختار من آل هاشم &lt;br /&gt;و نوذي بينه ان ذاك عجيب&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;عجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درود مي&amp;zwnj;فرستيم و از سوي ديگر فرزندان او را به قتل مي&amp;zwnj;رسانيم و اذيت مي&amp;zwnj;كنيم.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;لئن كان ذنبي حب آل محمد&amp;zwnj;&amp;zwnj; &lt;br /&gt;فذلك ذنب لست عنه اتوب&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;اگر گناه من دوستي اهل بيت پيامبر است از اين گناه هرگز توبه نخواهم كرد.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;هم شفعائي يوم حشري و موقفي &lt;br /&gt;و بغضهم للشافعي ذنوب(۶)&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;اهل بيت پيامبر در روز محشر شفيعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضي داشته باشم گناه نابخشودني كرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;امام شافعي كه در دوستي اهل بيت زبانزد مي&amp;zwnj;باشد، اشعار بسياري در فضائل اهل بيت سروده است. او همچون ساير ائمه اهل سنت در ابراز ارادت خود نسبت به خاندان پيامبر&amp;zwnj;&amp;zwnj; صلي&amp;zwnj; الله عليه و آله از هيچ كوششي دريغ نكرد و حتي از اينكه او را به خاطر اين ارادتمندي رافضي خوانند ابا نكرد و فرمود:&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;يا راكباً قف بالمخصب من مني&lt;br /&gt;واهتف بقاعد خيفها و الناهض&lt;br /&gt;سحراً اذا فاض الجيج الي مني &lt;br /&gt;فيضاً كملتطم الفرات الفائض&lt;br /&gt;ان كان رفضاً حب آل محمد &lt;br /&gt;فليشهد الثقلان أني رافض(۷)&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;يعني اي سواره، اگر به مكه مي&amp;zwnj;روي در ريگزار مني بايست و سحرگاهان خطاب به ساكنان مسجد خيف كه همانند امواج خروشان دريا به مني سرازير مي&amp;zwnj;شوند ندا سرداده و بگو: &lt;strong&gt;اگر دوست داشتن آل محمد رفض است، انس و جن گواه باشند كه من (شافعي) رافضي هستم.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;امام شافعي معتقد است كه محبت خاندان رسالت حكم واجبي است كه خداوند در قرآن دستور داده و براي نشان بزرگي و فضيلت ايشان همين كافي است كه اگر كسي بر آنها در نماز و سلام و صلوات نفرستد نمازش ادا نخواهد شد.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;يا آل بيت رسول الله حبكم &lt;br /&gt;فرض من الله في القرآن أنزله&lt;br /&gt;يكفيكم من عظيم الفخر أنكم &lt;br /&gt;من لم يصل عليكم لا صلاه له(۸)&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;يعني اي آل محمد محبت شما امر واجبي است كه خدا آن را در قرآن نازل كرده و همين يك دليل بر عظمت قدر شما كافي است كه هر كسي نماز بخواند و بر شما درود نفرستد نمازش نماز نيست. او با توسل به آنها و اميد اينكه شفيع او در قيامت واقع شوند گويد:&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;آل النبي ذريعتي &lt;br /&gt;و هم اليه وسيلتي&lt;br /&gt;أرجو بهم اعطي غداً&lt;br /&gt;بيدي اليمين صحيفتي(۹)&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;يعني اهل بيت پيامبر&amp;zwnj;&amp;zwnj; وسيله نزديكي من به خداي يگانه&amp;zwnj;اند و به وسيله آنها اميدوارم كه نامه اعمالم فرداي قيامت به دست راستم داده شود.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;ارادت و علاقه امام شافعي به اهل بيت پيامبر&amp;zwnj;&amp;zwnj; چنان بود كه بر خي از اهل سنت او را شيعه پنداشتند و حتي جهت محاكمه به بغداد برده شد.&lt;/strong&gt; او معتقد بود كه ارادت به خاندان علي عليه&amp;zwnj;السلام را بايد علني و آشكار ساخت و اين پندار باطل را از اذهان دور كرد كه رفض را در دوستي علي و فاطمه و فرزندان آن دو مي&amp;zwnj;داند و يا ناصبي&amp;zwnj;گري را در دوستي ابوبكر و عمر عليه&amp;zwnj;السلام. به اعتقاد او جريان رافضي&amp;zwnj;گري و ناصبي&amp;zwnj;گري كه دوستي و دشمني افراطي را در حق علي عليه&amp;zwnj;السلام دنبال مي&amp;zwnj;كردند نادرست است. يعني انسان مومن به خدا و رسولش كسي است كه محبت اهل بيت را آشكار كند. تقسيم بندي مسلمانان به رافضي و ناصبي تقسيم بندي مطرودي است و افرادي كه مسلمانان را به اين دو دسته تقسيم مي&amp;zwnj;كنند قطعاً مجرم و گناهكارند زيرا محبت علي و خاندانش از اصول دين اسلام است و اگر كسي چنين امري را آشكار كند به اصل اسلام عمل كرده و به ايمان خويش استحكام بخشيده است.&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;اذا في مجلس نذكر علياً&lt;br /&gt;و سبطيه و فاطمه الزكيه&lt;br /&gt;يقال تجاوزوا يا قوم هذا&lt;br /&gt;فهذا من حديث الرافضيه&lt;br /&gt;برئت الي المهيمن من أناس&lt;br /&gt;يرون الرفض حب الفاطميه(۱۰)&lt;/p&gt;&lt;p align="justify" dir="rtl"&gt;يعني &amp;laquo;زماني كه در مجلس ذكر علي و فاطمه و حسن و حسين مي&amp;zwnj;شود بعضي از دشمنان مي&amp;zwnj;گويند اي مردم از ذكر علي و فرزندان او بگذريد كه اين&amp;zwnj;ها از سخنان رافضي&amp;zwnj;هاست. &lt;strong&gt;من از مردمي كه دوستي فاطمه را رفض مي&amp;zwnj;دانند به خدا پناه مي&amp;zwnj;برم.&lt;/strong&gt;&amp;raquo;&amp;quot;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;------------------------------------&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;۱- صهیونیستها تنها ۵/۲ درصد از سرزمین فلسطین را با خرید زمین به دست آورده اند و مابقی آن را به ضرب&amp;nbsp;مسلسل و توپ و تانک و بمب، غصب کرده اند. برای توضیح بیشتر به این آدرس مراجعه کنید:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://qods.persianblog.ir/post/61" target="_blank"&gt;http://qods.persianblog.ir/post/61&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۲- یکی از خوانندگان وبلاگ به نام &lt;a href="http://www.beyademadar.blogfa.com/" target="_blank"&gt;مهدی&lt;/a&gt;، توجه مرا به این خبر جلب کردند که از ایشان تشکر می کنم.&lt;br /&gt;۳- چريك فلسطينی كه در چند عمليات هواپيما ربايی شركت داشت.&lt;br /&gt;۴- شهید مطهری،&amp;nbsp;آشنایی با&amp;nbsp;قرآن، جلد۴، پاورقی صفحه ۳۲. این&amp;nbsp;گفتار را که شهید مطهری در ضمن تفسیر سوره نور در&amp;nbsp;مسجد الجواد بر زبان آورده اند، به راهنمایی&amp;nbsp;یکی از خوانند گان وبلاگ به نام علی به این مطلب اضافه کردم که همین جا از ایشان تشکر می کنم.&lt;br /&gt;۵- اين مطلب قسمتي از مقاله اي با عنوان &amp;laquo;عاشورا در مذهب تسنن و سایر ادیان است&amp;raquo; که در این آدرس، منتشر شده است:&amp;zwnj; &lt;a href="http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385121308" target="_blank"&gt;http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385121308&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۶- مجله بصائر، شماره7-8، ويژه&amp;zwnj;نامه محرم، ص25، همچنين نگاه كنيد به نامه دانشوران ناصری، ج 9، ص 298&lt;br /&gt;۷- حادثه كربلا از نظر اهل سنت، به نقل از الصراط السوي في مناقب آل النبي، ص94&lt;br /&gt;۸- سيماي علي عليه&amp;zwnj;السلام از منظر اهل سنت، 175، به نقل از ديوان امام شافعي، 62&lt;br /&gt;۹- الشكعه، مصطفي الاربعه الائمه، ج3، ص53&lt;br /&gt;۱۰- سيماي علي از منظر اهل سنت، 176&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://farhangeisar.com/aggbug.aspx?PostID=1344" width="1" height="1"&gt;</content><author><name>Isar</name><uri>http://farhangeisar.com/members/Isar.aspx</uri></author><category term="فلسین" scheme="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/tags/_410644063306CC064606_/default.aspx" /></entry><entry><title>خاطره ای از شهید بروجردی</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/10/12/_2E0627063706310627062A06_-_34064706CC062F06_-_2806310648062C0631062F06CC06_.aspx" /><id>http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/10/12/_2E0627063706310627062A06_-_34064706CC062F06_-_2806310648062C0631062F06CC06_.aspx</id><published>2008-10-12T17:36:00Z</published><updated>2008-10-12T17:36:00Z</updated><content type="html">&lt;div align="justify"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;img height="163" src="http://www.navideshahed.com/attachment/175380.jpg" style="width:241px;height:163px;" width="241" /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;پادو توي كارگاه تشك دوزي كه كار مي كرديم هرگاه كه صاحب كار مي رفت بروجردي پادوي كارگاه را صدا مي كرد. چرخ را در اختيارش مي گذاشت و كارهاي خياطي مثل كوك زدن برش دادن و... را به او آموزش ميداد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;پادو&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;توي كارگاه تشك دوزي كه كار مي كرديم هرگاه كه صاحب كار مي رفت بروجردي پادوي كارگاه را صدا مي كرد. چرخ را در اختيارش مي گذاشت و كارهاي خياطي مثل كوك زدن برش دادن و... را به او آموزش ميداد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;ما مي دانستيم كه اگر صاحبكار بفهمد خيلي ناراحت ميشود و اين را چند بار به او گفتيم اما توجه نكرد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;مي گفت : &amp;laquo; بذار بفهمه ! مشكلي پيش نميآد در نهايت من رو از اين جا بيرون مي كنه امابا اين حال من بايد به اين بچه كار ياد بدم تا در آينده بتونه روي پاي خودش وايسه . اون تا كي مي خواد پادويي اين مرد رو بكنه . او اگه كار ياد نگيره بايد تا آخر پادو باقي بمونه و زير بار زور بره . &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;عاقبت همان طور كه فكر ميكرديم شد و صاحب كار از قضيه بو برد و با او درگير شد. مي گفت : &amp;laquo; شنيدم تو همچنين كاري مي كني اما بايد بدوني كه اين كارها به تو مربوط نيست تو نبايد هر كه پاش رو گذاشت اينجا به اون كار ياد بدي . پادو كه اومد توي اين كارگاه كارش پادويي است و بايد پادويي كنه . حداقل تا چند سال نبايد كار ياد بگيره . &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;اما از آنجا كه مرام بروجردي اين بود كه مردم آزاد زندگي كنند به حرفهاي او توجهي نداشت و آنچه را كه خودش صلاح مي دانست انجام مي داد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;امام حساس به سرنوشت كردستان&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;صحبت از امام كه مي شد اشك توي چشمهايش مي نشست .&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;يك بار كه براي ديدار با امام (ره ) رفيتم و برگشتيم كردستان بچه ها را جمع كرد و يك مقداري با آنها حرف زد. مي گفت : &amp;laquo; بچه ها! من فكرنمي كردم كه امام اين قدر نسبت به سرنوشت كردستان حساس باشند. اين قدر نسبت به بچه هايي كه در كردستان كار مي كنن علاقه مند باشند. &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;بعد اضافه كرد : &amp;laquo; بچه ها فكر نكنين كه ما فقط اومده ايم اينجا يك ماموريت شش ماهه رو بگذرونيم و برويم . نه ما بايد كردستان رو آزاد كنيم . مردم كردستان را نجات بديم . اين چيزيه كه حضرت امام مي خواهند. &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;او هيچ وقت نمي گفت ما آمده ايم تا ضدانقلاب را از بين ببريم بلكه هميشه صحبت از نجات مردم و آگاهي دادن به مردم مي كرد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;بروجردي در همان روز گفت : &amp;laquo; ما بايد تكليفمون رو روشن كنيم . ما از كردستان نمي ريم ; الا اين كه يا آنجا رو آزاد كنيم يا جنازه مون رو از اينجا ببرن . &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;من مشكلي ندارم&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;مشكلي پيش آمده بود. راه افتادم به طرف &amp;laquo; سنندج &amp;raquo; كه هم او را ببينم و هم بخواهم مشكلم را حل كند. حاجي پيش از ما رفته بود سنندج .&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;سنندج او را ديدم . داشت به مشكلات آنجا رسيدگي مي كرد. بچه هاي سپاه دور او جمع شده بودند و داشتند با او درد دل مي كردند و او به يك يك آنها رسيدگي مي كرد. منتظر ماندم تا وقتي كه فارغ شد در فرصتي مناسب مسائل خود را مطرح كنم .&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;انتظارما تا پاسي از شب طول كشيد اما او همچنان درگير حل مشكلات بچه هاي سنندج بود. نيمه هاي شب كه آمد استراحت كند به من گفت : &amp;laquo; حالا در اختيار تو هستم مشكلت روبگو. &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;مي دانستم خسته است و تنها ديدن او كفايت مي كرد كه همه مشكلات را فراموش كنم . گفت : &amp;laquo; مي خواستم فقط تو رو ببينم كه الحمدالله ديدم ! &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;با بسيجي ها&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;در كردستان كه بود مي رفت پيش بسيجي هايي كه در كنار شهيد كاظمي بودند. ساعتها با آنها مي نشست حرف ميزد غذا مي خورد دعا مي خواند عبادت مي كرد و آنگاه كه برمي گشت از لذت همنشيني با آن بچه ها حرف ميزد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;مي گفت : &amp;laquo; آدم با اين بسيجي ها كه مي نشينه احساس خستگي نمي كنه . &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span&gt;&lt;font face="Calibri" size="3"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;هرگز ديده نشد وقتي كه در موقع صبحگاه نيروها را مي دواند خودش در يك گوشه بنشيند و تنها دستور بدهد بلكه مثل همه آنها پابه پاي ديگران بلكه جلوتر از بقيه مي دويد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;اشتباه كردم&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;بروجردي در يك جا بود و ما در جاي ديگر در حال انجام عمليات بوديم . بدون اين كه از ايشان اجازه بگيرم دستور دادم كه گروهانمان برگردد. بعدا متوجه شدم كه اشتباه كرده ام . وقتي بروجردي فهميد ناراحت شد. انتظار داشتم با من برخورد تندي داشته باشد. چون اشتباه بزرگ بود انتظار تنبيه بزرگي را هم داشتم ; اما او فقط گفت : &amp;laquo; اشتباه كردي و نبايد بدون اجازه دست به اين كار مي زدي &amp;raquo; .&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;ساعتي بعد براي اين كه از دلم در بياورد آمد پيشم و دلداري ام داد كه : &amp;laquo; تو نبايد به اين راحتي موضع رو خالي كني ; چون بچه هاي زيردست تو رو الگوي خودشون قرار مي دن . اگه من و تو اشتباه كنيم اونها ايمانشون نسبت به ما كم مي شه . جنگ سخته . ما بايد در مقابل سختي ها مقاومت داشته باشيم . ممكنه جلو رويمون بچه ها زخمي بشن يا شهيد بشن . ما نه تنها نبايد روحيه مون رو ببازيم بلكه بايد ضمن حفظ روحيه خودمون به بچه هاي ديگه هم روحيه بديم . &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;صبور و ساكت&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;آن زمان كه در كردستان بودم براي انجام كاري به ستاد رفتم . وقتي به دژباني رسيدم ديدم يك پاسدار آنجا منتظر ايستاده تا به او اجازه ورود بدهند. تجهيزاتش هم با او بود. تا آن روز نام بروجردي را زياد شنيده بودم ليكن او را نديده بودم و به اين خاطر او را نشناختم .&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;ماموران دژباني هم او را نشناخته بودند. به اين دليل اصرار داشتند كه حتما بايد يك نفر از داخل ستاد او را تاييد كند تا بتواند داخل برود. او بردبارانه منتظر ايستاده بود تا كسي بيايد و او را به همراه خود به داخل ستاد ببرد. تمايلي هم نشان نمي داد كه خود را معرفي كند.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;مدتي منتظر ماند تا او را شناختند و وقتي كه به او اجازه ورود دادند حتي يك ذره خم بر ابرو نياورد كه مثلا شما به چه اجازه يك فرمانده را معطل كرديد بلكه بسيار صبور و ساكت مثل يك فرد عادي وارد ستاد شد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;عروسي&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;يك روز محمد در آمد كه : &amp;laquo; مي خوام ازدواج كنم ! &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;گفتم : &amp;laquo; به سلامتي . حالا بگو طرف كيه من چيكار بايد بكنم آستينها رو بايد بالا بزنم ديگه ! &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;خنديد و گفت : &amp;laquo; نه داداش ! صحبت اين حرفها نيست . طرف از خودمونه . من مي خوام فقط يك واجب شرعي رو بجا بيارم . &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;گفتم : &amp;laquo; ما كه حرفي نداريم . مباركت باشه . &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;گفت : &amp;laquo; مي خوام يك جشن ساده بگيرم كه كسي متوجه نشه . &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;font size="3"&gt;&amp;laquo; حالا طرف كيه &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;font size="3"&gt;&amp;laquo; دختر خاله مون ! &amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;خانه خاله ما آن موقع توي &amp;laquo; مسگرآباد &amp;raquo; بود. شب عروسي چند نفر جمع شديم و رفتيم . هفت ـ هشت نفري مي شديم . &amp;laquo; آقا عبدالله &amp;raquo; هم با ما بود; همان كه به محمد درس اصول عقايد مي داد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;آنجا هنوز برق نداشت . غداي مختري درست كردند و يك چراغ زنبوري يك گوشه و يك چراغ دستي در گوشه اي ديگر. شام كه خورده شد مهمانها با صلوات بلند شدند و رفتند.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;وقتي همسايه ها ديدند كه عروسي به اين سادگي برگزار شد مي خواستند از تعجب شاخ دربياورند!&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;كنگره بزرگداشت سرداران شهيد استان تهران&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;پس از بازگشت از ديدار امام رزمندگان را جمع كرد و گفت : من فكر نمي كردم كه اما اين قدر نسبت به سرنوشت كردستان حساس باشند اين قدر به بچه هايي كه در كردستان كار مي كنند علاقه مند باشند. ما از كردستان نمي رويم تا آنجا را از دست ضدانقلاب آزاد كنيم و مردم را نجات بدهيم&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;شهيد محمد بروجردي هميشه با بسيجيان معاشر بود و مي گفت : آدم با اين بسيجي ها كه مي نشيند احساس خستگي نمي كند&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin:0cm 0cm 10pt;direction:rtl;unicode-bidi:embed;text-align:justify;"&gt;&lt;span style="font-family:'Arial','sans-serif';"&gt;&lt;font size="3"&gt;ماموران دژباني او را نشناخته بودند و به همين دليل اصرار داشتند كه حتما بايد يك نفر از داخل ستاد او را تائيد كند تا بتواند داخل برود. او بردبارانه ايستاده بود تا كسي بيايد و او را به همراه خود به داخل ستاد ببرد. تمايلي هم نشان نمي داد كه خود را معرفي كند&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://farhangeisar.com/aggbug.aspx?PostID=1163" width="1" height="1"&gt;</content><author><name>Isar</name><uri>http://farhangeisar.com/members/Isar.aspx</uri></author><category term="شهید بروجردی" scheme="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/tags/_34064706CC062F06_+_2806310648062C0631062F06CC06_/default.aspx" /></entry><entry><title>&quot;هما&quot; و برخورد توهین آمیز با جانبازان ایثارگر</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/10/04/_47062F064A064706_-12-_45064A0644064A06480646064A06_-_AB00470645062706BB00_-_28064706_-_2C0627064606280627063206270646062100_--.aspx" /><id>http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/10/04/_47062F064A064706_-12-_45064A0644064A06480646064A06_-_AB00470645062706BB00_-_28064706_-_2C0627064606280627063206270646062100_--.aspx</id><published>2008-10-04T16:18:00Z</published><updated>2008-10-04T16:18:00Z</updated><content type="html">&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هواپيمايي جمهوري اسلامي &amp;laquo;هما&amp;raquo; در اقدامي عجيب و بي&amp;zwnj;سابقه، بليت جانبازان عازم خارج از کشور را نزديک به دو برابر و با قيمتي متفاوت از توريست&amp;zwnj;هاي ايراني شيک&amp;zwnj;پوش محاسبه مي&amp;zwnj;کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به گزارش پايگاه خبررساني &amp;laquo;عبرت&amp;raquo;، به رغم صراحت قانون در اختصاص بليت نيم&amp;zwnj;بها به جانبازان در سفرهاي داخلي و خارجي، شرکت هواپيماي جمهوري اسلامي هما در اقدامي عجيب و بدون در نظر گرفتن مصوبات مجلس شوراي اسلامي و مصوبات هيأت دولت، با روشي متقلبانه بليت رفت و برگشت مسافران و گردشگران متمکن ايراني به مقصد مالزي را 8 ميليون ريال و بليت جانبازان را 12 ميليون محاسبه کرد.&lt;br /&gt;دانشجوي جانباز ايراني عازم مالزي در يادداشتي با ارسال مدارک خود به عبرت نوشت: باور نمي&amp;zwnj;کردم که در دولت آقاي احمدي نژاد و درست در هفته دفاع مقدس، سازمان هواپيمايي کشوري با اين جسارت و در روز روشن، تنها امتيازي که ممکن است سالي تنها دو بار و يا براي برخي جانبازان در طول عمر يک بار باشد، زير پا بگذارد و اينچنين ايثارگران را تحقير کند.&lt;br /&gt;وي در بخش ديگري از يادداشت خود مي&amp;zwnj;نويسد: براي خريد بليت به يکي از دفاتر شرکت هما در... مراجعه کردم و پس از آن که زمان و پرواز خود را رزرو کردم، قيمت را از متصدي فروش پرسيدم که ايشان در پاسخ گفت: براي زمان&amp;zwnj;هاي مختلف 45 روزه سه ماهه و يک ساله، مبالغ مختلفي تعيين شده که بالاترين آن 8 ميليون ريال است &lt;br /&gt;اينجانب نيز به منظور استفاده از امتيازي که برابر مصوبات قانوني براي جانبازان در نظر گرفته شده با ارايه کارت جانبازي خود، خواستار صدور بليت نيم بها شدم که خانم مسئول با لحني بد، رو به من کرد و گفت که بهتر است از اين کارت استفاده نکنيد. &lt;br /&gt;تعجب کرده بودم و بهت زده پرسيدم که علت چنين حرکتي چيست که وي در پاسخ گفت: قيمت بليت آزاد ما براي شما در بهترين شرايط، مبلغ 850 هزار تومان است، در حالي که اگر شما از کارت جانبازي استفاده کنيد، ما اين مبلغ را تا يک ميليون و دويست و اندي افزايش داده و با نرخي متفاوت و معادل پروازهاي بين&amp;zwnj;المللي محاسبه مي&amp;zwnj;کنيم و با اين وصف، اگر شما از کارت استفاده کنيد، نمي&amp;zwnj;توانيد از 50 درصد تخفيف بهره ببريد. &lt;br /&gt;اين در حالي است که بر پايه مصوبات مجلس شوراي اسلامي و هيأت دولت، موضوع تخفيف بهاي بليت به جانبازان به صورت قانون درآمده و اين عزيزان مي&amp;zwnj;توانند با استفاده از کارت خود از اين امتياز بهره بگيرند و جالب آنکه دولت بابت چنين مواردي به هواپيمايي&amp;zwnj;هاي ايراني سوبسيد پرداخت مي&amp;zwnj;&amp;zwnj;كند.&lt;br /&gt;اين جانباز عزيز مي&amp;zwnj;گويد: پس از آن که اين مسأله مطرح شد با يکي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي صحبت کردم که وي اين مسأله را پيگيري و اظهار کرد: اينها در حال دور زدن قانون هستند. &lt;br /&gt;همچنين با يکي از مسئولان هما نيز صحبت شد که وي اظهار داشت: ما بليت جانبازان را با قيمتي متفاوت با ديگر مردم صادر مي&amp;zwnj;کنيم، چون برايمان صرف نمي&amp;zwnj;کند که چنين تخفيفي دهيم. جالب آن&amp;zwnj;که با بررسي مدارک اين جانباز جنگ تحميلي، معلوم شد که دفتر هواپيمايي در پايان، قيمت بليت وي را با قيمتي متفاوت و معادل 12 ميليون ريال در رفت و برگشت محاسبه کرده که با انجام تخفيف قانوني و ضرايب ديگر تخفيف اندکتر از آنچه قانون تعيين کرده در نظر گرفته مي&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;وي با گلايه&amp;zwnj;مندي از مسئولان کشور مي&amp;zwnj;نويسد: اي کاش نام جانبازي را يدک نمي&amp;zwnj;کشيديم و کسي ما را ايثارگر نمي&amp;zwnj;شناخت و اي کاش اين منتها را بر سر ما نمي&amp;zwnj;گذاشتند و آشكارا مي&amp;zwnj;گفتند که آقايان ما امتيازي براي شما قايل نيستيم.&lt;br /&gt;وي ادامه مي&amp;zwnj;دهد: اين نامه را ننوشتم که براي ما کاري بکنند که مي&amp;zwnj;دانم ماجرا عميقتر از اين حرف&amp;zwnj;هاست، اما نوشتم تا مردم بدانند چه بر سر ما مي&amp;zwnj;آورند و گمان نکنند ما با داشتن کوله&amp;zwnj;باري از مشکلات جسمي و خانوادگي از امتيازات خاصي بهره مي&amp;zwnj;بريم.&lt;br /&gt;به خدا ما شرمنده هستيم، به حسين ما خجليم و به خدا وقتي چنين برخوردهايي با ما مي&amp;zwnj;شود، تمام تنمان عرق مي&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;اين جانباز عزيز در پايان نوشته است که آقايان نمايندگان مجلس و آقاي رئيس&amp;zwnj;جمهور، اين صريحترين و روشن&amp;zwnj;ترين اقدام يک سازمان دولتي براي گرانفرشي و ظلم به جماعت ايثارگر است. &lt;br /&gt;از ما که گذشت، اما براي رضاي خدا يا قانون تصويب نکنيد و يا اگر مصوبات شما ابلاغ شد، شهامت و عرضه اجراي آن را داشته باشيد. وقتي در کشوري اين همه از خون و منش ايثارگران بهره&amp;zwnj;برداري مي&amp;zwnj;شود، لااقل مرد باشيد و سر حرفهايتان بايستيد. &lt;br /&gt;به گزارش پايگاه خبررساني عبرت، درباره مورد اعلام شده از سوي خبرنگار عبرت، تحقيق لازم صورت گرفت که دقيقا بيانگر حقيقت ماجرا بود.&lt;br /&gt;دفاتر ايران اير براي حذف امتياز قانوني جانبازان، بليت سفرهاي خارجي را اعمال نمي&amp;zwnj;کنند يا اگر بکنند هم مانند بالا خواهد بود. &lt;br /&gt;اميد است که اين مورد از سوي مسئولان پيگيري شده و نتيجه نيز اعلام شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;img src="http://farhangeisar.com/aggbug.aspx?PostID=1101" width="1" height="1"&gt;</content><author><name>heshmati</name><uri>http://farhangeisar.com/members/heshmati.aspx</uri></author><category term="جانبازان" scheme="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/tags/_2C062706460628062706320627064606_/default.aspx" /><category term="ایثار" scheme="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/tags/_2706CC062B0627063106_/default.aspx" /></entry><entry><title>شانه های جبرئیل می لرزد از غم... </title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/09/22/_3406270646064706_-_47062706CC06_-_2C06280631062606CC064406_-_4506CC06_-_4406310632062F06_-_27063206_-_3A0645062E002E002E00_-.aspx" /><id>http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/09/22/_3406270646064706_-_47062706CC06_-_2C06280631062606CC064406_-_4506CC06_-_4406310632062F06_-_27063206_-_3A0645062E002E002E00_-.aspx</id><published>2008-09-22T12:49:00Z</published><updated>2008-09-22T12:49:00Z</updated><content type="html">&lt;div align="justify"&gt;&lt;p style="text-align:center;"&gt;&lt;font color="#cc0099" style="font-size:16pt;"&gt;شانه 
های جبرئیل می لرزد از غم... &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height="371" src="http://www.mobin-group.com/image/reg/images/6999967776611725.jpg" width="297" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کودکان بی نوای کوفه،&lt;br /&gt;آسوده بخوابید، هنوز پدر زنده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناجوانمردان 
نمکدان شکن،&lt;br /&gt;بهراسید! حیدر کرار هنوز نفس می کشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردمان کوفه!&lt;br /&gt;دست بر 
دعا بردارید، هنوز سلطان عالم زنده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابوذر، جابر!&lt;br /&gt;نگریید، هنوز مولا 
دارید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آسمان!&lt;br /&gt;نایست، علی هنوز پای بر زمین می گذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبادا سحر 
گردد، که&lt;br /&gt;یتیمان دوباره بی پدر می گردند.&lt;br /&gt;ناجوانمردان، دوباره فتنه می 
کنند.&lt;br /&gt;شیعه دوباره مظلوم می شود.&lt;br /&gt;آسمان ...&lt;br /&gt;عرش...&lt;br /&gt;شانه ی 
جبرئیل،&lt;br /&gt;می لرزد از اشک ماتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبادا سحر گردد که&lt;br /&gt;زینب طاقت بی پدری 
ندارد&lt;br /&gt;حسن، بی یاور می ماند.&lt;br /&gt;حسین، عطشان آب می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آه دل علی 
،&lt;br /&gt;چشم منتظر فاطمه،&lt;br /&gt;آغوش باز رسول&lt;br /&gt;تپش های قلب عاشق خدا&lt;br /&gt;می 
گویند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سحر دیر کردی،&lt;br /&gt;زودتر بیا...&lt;/p&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://farhangeisar.com/aggbug.aspx?PostID=1064" width="1" height="1"&gt;</content><author><name>heshmati</name><uri>http://farhangeisar.com/members/heshmati.aspx</uri></author></entry><entry><title>کاشف رمز DNA و اعتقاد به خدا</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/04/20/_A906270634064106_-_310645063206_-DNA-_4806_-_270639062A06420627062F06_-_28064706_-_2E062F062706_.aspx" /><id>http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/04/20/_A906270634064106_-_310645063206_-DNA-_4806_-_270639062A06420627062F06_-_28064706_-_2E062F062706_.aspx</id><published>2008-04-20T09:00:00Z</published><updated>2008-04-20T09:00:00Z</updated><content type="html">&lt;div align="justify"&gt;&lt;p style="text-align:center;"&gt;&lt;font color="#cc0099"&gt;&lt;span style="font-size:16pt;"&gt;کاشف رمز DNA: سی سال بیخدا بودم،&lt;br /&gt;اکنون به وجود خدا 
اعتقاد دارم&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align:center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="1" height="328" src="http://www.mobin-group.com/image/reg/images/5206070420082311235829860_3_2.jpg" width="250" /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align:center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دکتر فرانسیس کولینز یکی از بزرگترین متخصصان ژنتیک در دنیا که هشت سال قبل به 
همراه Craig Venter توانسته بود رمزهای DNA را کشف کند به وجود خدا ایمان 
آورد!&lt;br /&gt;کولینز 56 ساله در مصاحبه با تایمز گفت: سی سال آته ئیست بودم. اما اکنون 
به وجود خدا اعتقاد دارم.&lt;br /&gt;وی افزود: در مورد وجود خدا یک زیرساخت واقعی وجود 
دارد و علم انسان را به خدا نزدیکتر هم می کند. &lt;br /&gt;این دانشمند مشهور آمریکایی با 
ذکر اینکه به معجزات و فرشتگان اعتقاد دارد افزود: &amp;quot; هنگامی که در آزمایشگاه مشغول 
کار بودم خدا را حس می کردم. قطعا قدرتی بالاتر از ما هست و من به آن اعتقاد دارم. 
کشف رمز دی.ان. آ مرا به خدا اندکی نزدیکتر کرد. بارها دیده ام بیمارانی را که از 
درمان درمانده اند. علم از علاج آنها قطع امید کرده بود. اما دیدم که آنها به صورت 
معجزه وار به زندگی برگشته اند. این کار خداست&amp;quot;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://w9.gazetevatan.com/haberdetay.asp?detay=30_yildir_ateisttim_artik_Tanriya_inaniyorum_171715_30&amp;amp;Newsid=171715" target="_blank"&gt;به گزارش روزنامه وطن&lt;/a&gt; دکتر کولینز که اعتقاد دارد کشف رمز ژن 
باعث اعطای یک فرصت به وی برای شناخت خدا بوده است اضافه کرد: &amp;quot; هنگامی که به یک 
کشف مهم می رسید لحظات زیبایی را تجربه می کنید. چرا که درباره آن موضوع تحقیق کرده 
و به آن رسیده اید. چیزی که من کشف کرده بودم طوری بود که تا بحال هیچ انسانی آنرا 
کشف نکرده بود.در حالی که خدا هر زمان آنرا می داند!&amp;quot;&lt;br /&gt;دو محقق معروف با کشف رمز 
DNA علم را وارد گستره وسیعتری کردند. اهمیت این اکتشاف به حدی بود که بیل کلینتون 
و تونی بلر به طور همزمان آنرا به تمام دنیا اعلام کرده بودند.&lt;/p&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://farhangeisar.com/aggbug.aspx?PostID=1002" width="1" height="1"&gt;</content><author><name>Isar</name><uri>http://farhangeisar.com/members/Isar.aspx</uri></author></entry><entry><title>معنا و مفهوم فرهنگ ایثار و شهادت</title><link rel="alternate" type="text/html" href="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/01/15/_4506390646062706_-_4806_-_45064106470648064506_-_4106310647064606AF06_-_2706CC062B0627063106_-_4806_-_3406470627062F062A06_.aspx" /><id>http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/2008/01/15/_4506390646062706_-_4806_-_45064106470648064506_-_4106310647064606AF06_-_2706CC062B0627063106_-_4806_-_3406470627062F062A06_.aspx</id><published>2008-01-15T08:28:00Z</published><updated>2008-01-15T08:28:00Z</updated><content type="html">&lt;div align="justify"&gt;

&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"&gt;&lt;font size="2"&gt;
&lt;span style="font-family:'Tahoma';vertical-align:middle;"&gt;معنا
و مفهوم فرهنگ ایثار و شهادت &lt;/span&gt;
&lt;span style="font-family:'Tahoma';vertical-align:middle;"&gt;
&lt;span&gt;(&lt;/span&gt;T&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:'Tahoma';vertical-align:middle;"&gt;he 
culture of self-sacrifice and &lt;/span&gt;
&lt;span style="font-family:'Tahoma';vertical-align:middle;"&gt;M&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:'Tahoma';vertical-align:middle;"&gt;artyrdom)&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"&gt;
&lt;span style="font-family:'Tahoma';"&gt;&lt;font size="2"&gt;ایثار
در لغت به معنی &amp;laquo;برگزیدن، عطاکردن، غرض دیگران بر غرض خویش مقدم داشتن، منفعت غیر
را بر مصلحت خود مقدم داشتن&amp;raquo; (۴) و شهادت یعنی &amp;laquo;مجموعه باورها، آگاهی ها، آداب و
اعتقادات و اعمالی که موجب وصول انسان به عالی ترین درجه کمال، یعنی مرگ آگاهانه
در راه خدا می شود.&amp;raquo; (۵) &lt;/font&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;span style="font-family:'Tahoma';"&gt;
&lt;font size="2"&gt;ایثار، که یک واژه عام است، در همه مکتب ها و
فرهنگ ها وجود دارد، ولی در اسلام مفهوم آن از یک برتری خاصی برخوردار است و هر
تلاش، فداکاری، بخشش و جایگزینی را ایثار نمی گویند، بلکه ایثار در اسلام، دارای
پیش زمینه ای چون اخلاص در راه خدا بودن دارد. ایثار بیانگر رشد و معرفت انسانی
است و این موقعی است که انسان به یک تکامل روحی دسترسی پیدا کند. ایثارگری از
آنجایی که حامل پیام هایی همچون: خداخواهی، دین باوری، خدایابی، انسان دوستی و
دگرخواهی، شهادت، رشادت، از خودگذشتگی، عزت و عظمت و... است، در بین ما تقدس پیدا
کرده و ما از این که افرادی ایثارگر را در بین خودمان داریم، احساس امنیت می کنیم.
لازم به تذکر است که صفت ایثارگری در سطح زندگی اجتماعی نیز تبلور پیدا می کند و
کارکردهای مثبتی دارد و باعث ایجاد همبستگی های اجتماعی و انسجام جامعه است و
مناسب نیست که این وجه آن نادیده گرفته شود. ایثار یک هیجان زودگذر و بروز یک
احساس آنی نیست، بلکه استکمال شعوری است که در یک انتخاب تجلی می یابد&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;
&lt;/font&gt;
&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align:justify;"&gt;
&lt;span style="font-family:'Tahoma';"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;ایثار
در لغت به معنی &amp;laquo;برگزیدن، عطاکردن، غرض دیگران بر غرض خویش مقدم داشتن، منفعت غیر
را بر مصلحت خود مقدم داشتن&amp;raquo; (۴) و شهادت یعنی &amp;laquo;مجموعه باورها، آگاهی ها، آداب و
اعتقادات و اعمالی که موجب وصول انسان به عالی ترین درجه کمال، یعنی مرگ آگاهانه
در راه خدا می شود.&amp;raquo; (۵) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;span style="font-family:'Tahoma';"&gt;
&lt;font size="2"&gt;ایثار، که یک واژه عام است، در همه مکتب ها و
فرهنگ ها وجود دارد، ولی در اسلام مفهوم آن از یک برتری خاصی برخوردار است و هر
تلاش، فداکاری، بخشش و جایگزینی را ایثار نمی گویند، بلکه ایثار در اسلام، دارای
پیش زمینه ای چون اخلاص در راه خدا بودن دارد. ایثار بیانگر رشد و معرفت انسانی
است و این موقعی است که انسان به یک تکامل روحی دسترسی پیدا کند. ایثارگری از
آنجایی که حامل پیام هایی همچون: خداخواهی، دین باوری، خدایابی، انسان دوستی و
دگرخواهی، شهادت، رشادت، از خودگذشتگی، عزت و عظمت و... است، در بین ما تقدس پیدا
کرده و ما از این که افرادی ایثارگر را در بین خودمان داریم، احساس امنیت می کنیم.
لازم به تذکر است که صفت ایثارگری در سطح زندگی اجتماعی نیز تبلور پیدا می کند و
کارکردهای مثبتی دارد و باعث ایجاد همبستگی های اجتماعی و انسجام جامعه است و
مناسب نیست که این وجه آن نادیده گرفته شود. ایثار یک هیجان زودگذر و بروز یک
احساس آنی نیست، بلکه استکمال شعوری است که در یک انتخاب تجلی می یابد&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;
&lt;span&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;
&lt;span&gt;اصل مقاله را از&lt;a href="http://38.117.65.73/content/Isar.aspx"&gt; 
اینجا&lt;/a&gt; بخوانید &lt;/span&gt;&lt;a href="http://38.117.65.73/content/Isar.aspx"&gt;http://38.117.65.73/content/Isar.aspx&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://farhangeisar.com/aggbug.aspx?PostID=20" width="1" height="1"&gt;</content><author><name>admin</name><uri>http://farhangeisar.com/members/admin.aspx</uri></author><category term="ایثار، شهادت" scheme="http://farhangeisar.com/blogs/yasin/archive/tags/_2706CC062B06270631060C06_+_3406470627062F062A06_/default.aspx" /></entry></feed>